۲۰ اسفند ۱۴۰۱

آنالیز یک اشتباه علمی

 

نقطه شروع

صبح چند روز پیش، قبل از پرداختن به کارهای دیگر، طبق عادت همیشگی سرگرم مطالعه برخی مطبوعات و نشریات اینترنتی فارسی و غیرفارسی بودم که در یک نشریه اینترنتی فارسی که دارای مواضع صحیح سیاسی نیز می باشد، سرتیتر یک مقاله عجیب نظر مرا جلب نمود. عنوان این مقاله « کیهان‌شناس و استاد فیزیک آمریکایی: زندگی پس از مرگ ناممکن است»[سند 1] بود. با ورود به اصل مقاله و مطالعه آن، نه تنها بر تعجب من افزوده شد، بلکه به چند دلیل، کمی برافروخته شدم.

دلیل اول آنکه این مقاله بدون ارائه هیچگونه سندی انتشار یافته و حتی نام مترجم، تهیه کننده و یا لینک منبع اصلی خبر آن نیز عنوان نشده بود. بدیهیست فقدان این اطلاعات ضروری، از اعتبار یک مقاله می کاهد، زیرا بدون دسترسی به اصل مقاله، برای یک پژوهشکده معتبر که اتفاقن در چنین زمینه هایی نیز فعال است امکان آنالیز و بررسی آن به زبان اصلی وجود ندارد.

دلیل دوم، آرگومنتهای بسیار کودکانه ای بود که پروفسور شان کرول[1] که استاد فیزیک در دانشگاه فناوری کالیفرنیا و یک آتئیست معروف است، بدان آویخته بود. دلایل بی سند و بی پشتوانه عقلی و منطقی ایشان مرا به یاد همتای آتئیست شان ، یعنی استفن هاوکینگ[2] انداخت که به آسمان نگاه می کرد و به سادگی می گفت:

" خدا وجود ندارد و ما تنها موجودات این پهنه هستی هستیم." [سند 2]

و البته بدون ارائه هیچ گونه سند و یا بیان فکت های لازم.


در این راستا ابتدا تصمیم گرفتم تا با یافتن اصل مقاله، آن را به زبان انگلیسی در نشریه انترنتی ساینتیفیک امریکن [3] نقد کنم، اما متأسفانه این مقاله را در آنجا نیافتم، از اینرو تصمیم گرفتم ورژن فارسی آن را آنالیز کنم تا شاید از این راه، به حداقل تعدادی از جوانان ایرانی هوشمند و خوش ذوق و خلاق این نسل، این ایده القا شود که هیچ مطلبی را چه علمی و چه غیرعلمی، بدون در نظر گرفتن درجه اعتبار آن مطالب، به سادگی نپذیرند، زیرا این جوانان قرار است آینده کشورشان را، این بار بطرز صحیح آن، هدایت کنند.

 

 

مراحل میانی

در این راستا قبل از آنکه به تحلیل علمی مقاله دکتر کرول بپردازیم، لازم است به طور کلی چند نکته اساسی را بررسی کنیم تا درک نحوه آنالیز مطالب در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان و آنچه ما در تحلیل های خود در نظر می گیریم، برای خوانندگان روشن شود:


۱-   ملاک تشخیص معتبر بودن یک مقاله

محتوای یک مقاله می تواند مغایر با نقطه نظرات شما درباره موارد مورد بحث در آن مقاله باشد. این مهم نیست، مهم آنست که آن مقاله دارای اعتبار باشد و اعتبار یک مقاله نیز بر اصول زیر استوار است:

 

الف) ارائه اسناد لازم در متن، در مورد ادعاهای نویسنده.

ب)  ریفرنس به اصل مطلب و نویسنده آن مطلب  یا نقل قول در متن مقاله. 

این یک بی اخلاقی بزرگ است که شخصی مطالب تحقیقی و پژوهشی دیگران را بردارد و به نام خود جابزند. سالها پیش، یکی از اقطاب یک سلسله درویشی، همه گفتارهای چاپ شده استاد الهی را برداشته و در کتابی مجعول به نام خود انتشار داده بود. البته بعدها نه خودش ماند و نه سلسله اش.

پ) توضیح برخی مطالبی که مستقیمن در متن، مورد بحث نمی باشند، اما دانستن آنها به خواننده در فهم مطلب کمک می کند، البته بصورت زیرنویس.

ت) ارائه لینک اصل مقاله، در صورتی که آن مقاله به زبانی دیگر نوشته شده است و یا مربوط به شخص دیگری می باشد.

ث) در صورتیکه اسامی خارجی به فارسی نوشته شده اند باید در زیرنویس، آن اسامی به زبان اصلی آورده شوند.

ج) ریفرنس در متن به مقالات نوشتاری، صوتی و یا صوتی-تصویری که می توانند به درک مفاهیم ارائه شده بیانجامند.

چ) مسائل مربوط به ویراستاری، از جمله پاراگراف بندی و انتخاب سرتیترهای مناسب و مانند آن نیز در اعتبار یک مقاله موثر هستند.

ح) نویسنده باید از هتاکی، درشت گوئی و اتهام زنی بپرهیزد و انتقاد خود را در نهایت احترام بیان کند.

 

البته مسائل دیگری نیز در اعتبار یک مقاله موثر می باشند. برای مثال منطق و آرگومنت بکار رفته در مدلل نمودن ادعای مورد بحث و مطالبی از این دست.

 

۲-  روش صحیح مقاله نگاری

الف) مقاله نویس باید قبل از شروع به کار بر روی پروژه خود، دقیقن بداند چه مفهومی را می خواهد انتقال بدهد و هدف اصلی او از اینکار چیست.

ب) باید ابتدا همه مدارک و اسناد خود را جمع آوری کرده باشد.

پ) و مهم تر از آن، همه شرایطی را که در بند اول « ملاک تشخیص معتبر بودن یک مقاله » بدان اشاره شده است را رعایت نماید.


۳-   هزینه های تعیین شده دانشگاه ها برای تحقیقات

هر دانشگاه و هر مرکز علمی، بودجه ای خاص را به تحقیقات در زمینه های مختلف مربوط به آن موسسه اختصاص می دهد. بسیاری از افراد شاغل در این مراکز با لقب و عنوان دکتر(دارای دکترا در یک رشته علمی) و یا پروفسور از این بوجه سود می جویند و در مقابل، مجبور هستند در مدتی خاص، نتیجه تحقیقات خود را اعلام دارند، در غیر اینصورت بودجه اختصاص یافته به آن پروژه قطع خواهد شد. بدیهیست این امر می تواند بر اعتبار یک پروژه تأثیر منفی بگذارد.

 

در این ارتباط باید دانست  در سال ۲۰۲۰ تنها در ایالات متحده آمریکا، رقم ۷۱۴/ ۶۱۲ میلیارد دلار صرف پژوهش و توسعه شده است [سند 3] .

 

۴-   ساده اندیشی عوام در پذیرش اظهارات محققین دانشگاهی

متأسفانه در جوامع ایرانی در سراسر جهان، میل به مطالعه در زمینه های علمی، فلسفی، ادبی، تاریخی و متافیزیکی بسیار پائین است. در این ارتباط به نظر می رسد که آنچه فاقد آن هستیم، میل به مطالعه نیست بلکه علاقه به موارد خاصی می باشد که دانستن آن تأثیری بر زندگی ما ندارد.

برای مثال می بینیم یک شخصی که سر و صورت خود را خالکوبی کرده است، بیش از یک میلیون دنبال کننده دارد!! و این در حالی است که خوانندگان یک مقاله در زمینه های یاد شده فوق شاید به بیست هزار نفر هم نرسند. یا آنکه بسیاری از ایرانی ها اسم همه هنرپیشه ها را می دانند و از همه ریزه کاری های زندگی شخصی آن هنرپیشه، چه خارجی و چه ایرانی، مطلع هستند، اما کمتر کسی قادر است نقش و بازیگری او را در یک فیلم خاص، تجزیه و تحلیل کند. زیرا مورد اول در ارتباط با آرزوهای این عوام است، در حالی که در مورد دوم، نیاز به تفکر می باشد که البته کاریست دشوار!


به همین صورت، اگر یک پروفسور دانشگاه مسئله ای را عنوان کند، آن مطلب برای اکثر مطلق ایرانیها، مانند وحی مُنزل پذیرفته می شود و مانند یک دگما، دیگر نمی توان در مورد آن بحث نمود. باید توجه داشت که این امر، یک ساده اندیشی می باشد که عوام و حتی برخی تحصیل کردگان ایرانی بدان دچار می باشند، حال آنکه این معضل در این حجم، لااقل در آلمان، کشوری که من در آن، دوران جوانیم را طی کرده ام وجود ندارد و حتی اکثر مردم عادی مطالبی از این دست را به چالش می کشند.

همانطور که در مقالات پیشین نیز بدان اشاره نمودم، در میان ما ایرانیان وضع چنین است که:

 

" عوام بدون هیچ سند و یا تفکر تحلیلی، تنها بر اساس القائات و احساسات، یا یک مطلب را دربست می پذیرند و یا آن را از اساس رد می کنند. از طرف دیگر نخبگان ما نیز بدون سند می گویند و بدون سند می نویسند. در این میان به ویژه کپی کاری از یکدیگر نیز یک معضل اخلاقی جدی در بین ما ایرانیان است."

 

۵-   چهار دسته پروفسور دانشگاهی

الف) پروفسورهای مدرس. این افراد در دانشگاه ها به تدریس مشغول هستند، بدون آنکه در محتوای اصلی مطالب و مواد درسی تغییری بدهند.


ب) پرفسورهایی که ریاست بخشهای مختلف دانشگاه و یا مراکز پزشکی را برعهده دارند.


ت) پروفسورهای محقق و پژوهشگر که در رشته تخصصی خود برای اثبات پارادایم های ثبت شده در آن زمینه و یا برای ارائه یک پارادایم جدید[سند 4] به تحقیق مشغول هستند. مانند هایزنبرگ[4] و تحقیقات او بر روی خاصیتهای مربوط به ذرات، مانند یافتن مکان و زمان در تحولات فرمیونها که منجر به ارائه «اصل عدم قطعیت» [سند 5] شد و یا تحقیقات ماکس پلانک [5] بر روی ماده سیاه و یا جان هاسبروک ون ولک [6] بر روی طیف نور، اینشتین بر روی فضا-زمان و حرکات نور و افرادی از این قبیل. همه این تحقیقات بدقت مستند شده اند و از ادعا و تئوری پردازی بی سند بدور می باشند. این افراد دانشمندان واقعی هستند.


ث) پروفسورهایی که با دریافت بودجه های کلان برای پروژه هایی خاص، هراز چندگاهی مطالبی را، اکثرن بدون ارائه سند معتبر و تنها بر اساس تئوری و تزهایی که حتی دارای پارادایمهای علمی نیز نمی باشند، ارائه می دهند، زیرا در غیر اینصورت متهم به کم کاری می شوند و بودجه قطع خواهد شد.

این نوع فعالیتها در مراکز آکادمیک را من پژوهش شبه علمی و فقط در حد نظریه پردازی می دانم.

 

ج) افرادی که به علت وضعیتی خاص و روابط با کانال های قدرتمند، در زمره دانشمندان جای گرفته اند.

در این ارتباط می توان به استفن هاوکینگ انگلیسی اشاره نمود که در واقع یک کیهان شناس و فیزیک دان نظری بود. او در اوایل جوانی حدودن در سن بیست و یکسالگی بر اثر حادثه ای به بیماری ای ال اس [7]  دچار شد و پس از آن تا آخر عمرش مجبور به نشستن و حرکت بر روی چرخ و صحبت کردن با دستگاه ویژه تولید صدا شد. همه آنچه به عنوان دستاوردهای هاوکینگ از آن یاد می شود، یک رشته تئوری پردازی در مورد سیاه چاله ها، ترمودینامیک و گرانش است.

من هاوکینگ را به علت اظهاراتش در مورد عدم وجود خدا، یک آتئیست می دانم [سند 6] این امر از نظر روانشناسی می تواند ریشه در بیماری او داشته باشد که از آن به عنوان اتفاقی وحشتناک یاد می شود. فکری شبیه اینکه:

"اگر خدا وجود داشت، اجازه نمی داد من به این سرنوشت تلخ دچار شوم، آنهم در اوایل جوانی."

 

در هر حال تئوری پردازی، تنها می تواند بازتاب دهنده یک ایده باشد، اما در هر حال تحقیق به مفهوم اصلی آن محسوب نمی شود.

هاوکینگ بسادگی می گفت در پهنه هستی موجودات زنده وجود ندارند. کاملن بدیهی می باشد که وی برای این ادعای خود هیچگونه سندی در دست نداشت، زیرا برای اینچنین ادعایی هیچ گونه سندی نمی تواند در دست باشد.

به همین نسبت است تئوری وی مبنی بر عدم وجود خدا که دارای هیچگونه پارادایم، به عنوانه پشتوانه علمی نیست. این بدان معناست که هیچ مرکزعلمی در جهان یافت نمی شود که ایده وجود خدا را در کلیت خود رد کرده باشد.

 

۶-   نگاه دانشمندان به پدیده ها از زاویه ای نادرست

آلبرت اینشتین که خود یک فیزیک دان نظری بود، تحقیقات و یا بهتر است بگوئیم تئوری پردازی های فیزیک دانهایی مانند اروین شرودینگر[8] اتریشی را یک ایدئالیسم علمی می دانست، شاید ایدئالیسمی بودن افکار شرودینگر بیشتر مربوط به توجه و علاقه او به متون مقدس هندو مانند وداها بوده است. قابل توجه است که هر دوی این فیزیکدان ها به پانتئیسم [9] اسپینوزا [10] معتقد بودند. ایده ای که بطور ناقص به مسئله «خدا و انسان»، و همینطور «خدا مساوی با همه ما، طبیعت و کائنات» می اندیشد. تئوریی که سالها بعد، نقایص آن بوسیله استاد الهی مرتفع شد و در قالبی کامل، منطقی و علمی  در اختیارهمگان قرار گرفت.


من معتقدم که ایدئالیسمی شدن برخی تئوری های علمی، ریشه در عدم وجود تعریفی کامل و قابل قبول از وجود مبدا خلقت داشته است. زیرا در آن زمان هنوز آموزه های استاد الهی وجود نداشت. اما امروزه وضع از این هم آشفته تر است و برخی از محققین نظریه پرداز آتئیست، مانند دکتر شان کرول براحتی سوالات بسیار مهمی که در ارتباط با جهان هستی و در ابعادی کوچکتر در مورد مکانیزم بدن فیزیکی انسان و هزاران مجهول دیگری که در این ارتباط مطرح می باشند را به زیر فرش جاروب می کنند و می گویند بهتر است به این مسائل نیاندیشیم!! ( توجه شود به اصل مقاله کرول)

 

چه نگاه آلبرت اینشتین که بطور کلی به مکانیک کوانتم با نظری موافق نمی نگریست و چه نظریه های ساده انگارانه و غیرمسئولانه محققین آتئیست امروزی، هیچ کدام پاسخی به سئوالات اساسی در مورد خلقت را ارائه نمی دهند. سوالاتی مانند آنکه:

 

۱-   منشع اصلی موجودی چنان پیچیده مانند انسان چیست و کجاست؟

۲-   مکانیزم ایجاد فکر و پروسه محاسبات فکری و منطقی چگونه است؟

۳-   منبع ایجاد احساسات عاطفی کجاست و مکانیزم بروز آن چیست؟


و البته صد ها سوال اساسی دیگر که همیشه برای دانشمندان و فلاسفه مطرح بوده است. آنالیز و پژوهش در همه موارد فوق و خیلی بیش از آن، همواره در دستور کار پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان بوده است.

 

 

نقطه پایان

حال با آشنائی با روش کار ما و نکاتی که در پژوهش و آنالیز مطالب، در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان در نظر گرفته می شوند، آشنا شدید، می توانیم به بررسی مقاله پروفسور شان کرول بپردازیم. در مقاله حاضر مطالب دکتر کرول را مستقیمن و بدون هیچگونه تغییر در متن، از آن نشریه فارسی می آوریم و به آنالیز سطر به سطر و پاراگراف به پاراگراف آن می پردازیم. ضمنن مطالب مورد مناقشه در هر پاراگراف را با رنگ سبز نشانه گذاری می کنم تا معلوم شود بحث در مورد کدام جمله می باشد.

 


ورژن فارسی مقاله:

کیهان‌شناس و استاد فیزیک آمریکایی: زندگی پس از مرگ ناممکن است

 

یک دانشمند کیهان‌شناس پس از تحقیقات جامع و گسترده درباره قوانین فیزیک می‌گوید که ما انسان‌ها باید بپذیریم که زندگی پس از مرگ وجود ندارد[َA]. شان کرول، استاد فیزیک در دانشگاه فناوری کالیفرنیا می‌گوید که انسان‌ها بهتر است با پذیرش این موضوع به زندگی زمینی خود ادامه دهند[B]

 

آنالیز موضوعات پاراگراف اول:

[A] بر چه اساسی و با چه منطقی و تحت کدام سند باید چنین امری را پذیرفت. خاصه آنکه حتی در موارد کاملن واضح مانند شکل فیزیکی سیاره زمین نیز تا بحال دیده نشده است که یک دانشمند به دیگران حکم کند که باید چنین امری پذیرفته شود.


[B] اتفاقن با پذیرش چنین مطلب بی اساسی نمی توان به زندگی تفکراتی ادامه داد و ذهن کنکاش گر را با ایجاد موانع مصنوعی از این دست، که نوعی دگما [سند 7] می باشند از پرواز بر فراز آشیانه ممانعت نمود.


................................

نشریه اکسپرس به نقل از این دانشمند نوشت «قوانین فیزیک زیربنای زندگی روزمره، به طور کامل درک شده‌اند» و همه‌چیز در قلمرو امکان رخ می‌دهد[A].

 

آنالیز موضوعات پاراگراف دوم:

[A]اتفاقن این اظهار نظر درستی می باشد که همه چیز در قلمروی امکان رخ می دهد. با این حال قوانین فیزیک فقط در محدوده پدیده های فیزیکی مانند قوانین حرکت، ترمودینامیک و تبادل انرژی آنهم بطور ابتدائی معتبر است، زیرا در جهانهای ماکروسکپی و میکروسکپی نیز بنا بر اظهار نظر آلبرت اینشتین [سند 8] در این مورد، به فرمولهای دیگری احتیاج است، زیرا آنجا قوانین دیگر حکمفرماست.


مضاف بر آنچه گفته شد، قوانین فیزیکی تحت هیچ شرایطی جوابگوی مسائل غیرفیزیکی مانند پروسه خواب و یا تفکرات مختلف نیست. یک نمونه آن، حالت مرگ مطلق است که یک جوکی هندی خود را ساعتها در آن قرار می دهد و پس از آن، مجددن به حالت فیزیکی نرمال وارد می شود. این آزمایش در یک مورد در بیمارستانی در فرانسه در مقابل دانشمندان انجام شد و من خود چند سال پیش، این برنامه را در یکی از کانالهای تلوزیونی آلمان مشاهده نمودم. مسلمن این امر، ناقض قوانین فیزیکی مورد ادعای آقای پروفسور کرول می باشد. [سند 9]  


مسئله مهم دیگر آن است که همین قوانین مورد نظر دکتر کرول، تنها بخش کوچکی از قوانین اصلی و پایه ای می باشد که در همه سطوح جهان هستی حکم فرماست و علم هنوز کوچکترین اطلاعاتی در این مورد ندارد.


................................

او می‌گوید برای این که زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد، هشیاری باید یک پدیده کاملا جدا از بدن فیزیکی ما باشد، که اینطور نیست[A]. بلکه هشیاری در سطح بسیار ابتدایی مجموعه‌ای از اتم‌ها و الکترون‌هایی است که در اساس ذهن ما را به ما عرضه می‌کنند[B]

 

آنالیز موضوعات پاراگراف سوم:

[A] بله کاملن صحیح است و برخلاف نظر این محقق عزیز، این هشیاری، کاملن از بدن فیزیکی جداست، ولی تا زمان مرگ، با آن در ارتباط مستقیم است [سند 10]. اصولن مرگ به معنی جدا شدن همین به گفته ایشان، هوشیاری، از بدن فیزیکی می باشد.


[B] ببینید در مراکز آکادمیک جهان هنوز تمایزی مابین هوشیاری، ذهن، روح، روان و عقل قائل نمی شوند، از اینرو نمی توانند مرگ را توضیح دهند زیرا در اصل نمی دانند در یک مرگ طبیعی چه اتفاقی افتاده که بدن فیزیکی به جسد تبدیل شده و از حرکت بازمانده است، در حالی که همه ارگانها هنوز هم سالم آنجا حضور دارند. [سند 11] به این ترتیب هوشیاری برای ایشان خلاصه می شود در اتم ها و الکترون و همینطور تصور اشتباه ایشان مبنی بر اینکه ذهن ما از این عناصر تشکیل شده اند. در اینجا ایشان دچار یک سردرگمی ناشی از عدم درک صحیح از مفاهیمی است که فوقن بدان اشاره نمودم.


البته باید این امر را نیز در نظر داشت که به اصل مقاله به زبان انگلیسی دسترسی نیست و این امکان وجود دارد که مطالب ایشان، اینجا و آنجا بد ترجمه شده باشند. ولی این امر، اساس فکری ایشان را تغییر نداده است.


................................

طبق گفته دکتر کرول، قوانین هستی[A] به این ذرات اجازه نمی‌دهد که پس از مرگ فیزیکی ما عمل کنند.

او می‌گوید: «یک مانع بزرگ و غیرقابل عبور بر سر ادعاهایی هست که می‌گویند برخی از اشکال آگاهی و هشیاری پس از مرگ و تجزیه بدن به اتم‌های تشکیل‌دهنده‌ ادامه می‌یابد: قوانین زیربنایی فیزیک درباره زندگی روزمره کاملا درک شده‌اند و بنا براین قوانین هیچ راهی نیست که اجازه دهد اطلاعات ذخیره شده در مغز ما تا پس از مرگ باقی بماند[B].»

 

آنالیز موضوعات پاراگراف چهارم:

[A] من نمی دانم منظور ایشان از قوانین هستی چیست، زیرا در هیچ کدام از مراکز علمی جهان این قوانین کشف، دسته بندی و ثبت نشده اند. شاید منظور ایشان قوانین ساده فیزیکی باشد که در حرکت مابین سیارات منظومه شمسی معتبر هستند. از طرف دیگر قطعن ایشان از قوانین اولیه خلقت که ما از گزارش استاد الهی از خلقت، استخراج نموده و به ثبت رسانده ایم بی خبر هستند، از اینرو می توان نتیجه گرفت که در این مورد نیز ایشان دچار همان سردرگمی در تمایز مابین مفاهیم هستند.


[B] البته این امر صحیحی می باشد، ولی ایشان فقط یک بخش از حقیقت را درک کرده اند، زیرا به آموزش های صحیح در این مورد دست نیافته اند. در غیر اینصورت می دانستند که این اطلاعات در مکانی مانند هارد درایو(Hard drive or a hard disk or HDD) میدان مغناطیسی بزرگی ثبت می شود که فقط در بعد کوانتمی قابل بررسی می باشد. اما آنچه بعد از مرگ بیولوژیک باقی می ماند، نه تنها این هارد درایو، بلکه خود میدان مغناطیسی کوانتمی می باشد. به همین علت، با مرگ، اطلاعات در آن میدان مغناطیسی بسیار پر انرژی باقی می ماند [سند 12] .


................................

دکتر کرول برای پشتیبانی از این نتیجه‌گیری شواهدی از «فرضیه میدان کوانتوم» را مطرح می‌کند. به زبان ساده، این فرضیه باور دارد که هر نوع ذره‌ای میدان خود را دارد.[A] 

به عنوان مثال، تمام فوتون‌های جهان در یک سطح هستند، و همه الکترون‌ها و هر نوع ذره دیگر نیز میدان مخصوص به خود را دارند.[B]

 

آنالیز موضوعات پاراگراف پنجم:

[A&B] فرضیه میدان کوانتم در واقع کوششی برای ترکیب «مکانیک کوانتم» و «الکترودینامیک» کلاسیک در قالب فرمول های ریاضی می باشد تا بتواند از این راه، به سطح نوینی از درک حرکات فرمیون ها دست یابد. اما این فرضیه در هر حال فقط یک تز می باشد که حتی ممکن است بر اساس واقعیات و کشفیاتی نیز بنا شده باشد، ولی در هر حال شامل همان اظهار نظر آلبرت اینشتین می شود که این نظریه پردازی ها را ایده آلیزم علمی می دانست.
با اینحال باید تأیید نمود که نتیجه گیری این فرضیه مبنی بر اینکه « هر نوع ذره‌ای میدان خود را دارد » نظریه صحیحی می باشد که در قدمهای ابتدائی با نظریه ما در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان در مورد میدانهای کوانتمی، سازگار است. اتفاقن اگر همین یک اصل مورد تأیید دکتر کرول را با نظریه اصل جاودانگی ماده و انرژی اینشتین ادغام کنیم، و البته با توضیحات تکمیلی ما در پژوهشکده، به این نتیجه خواهیم رسید که زندگی بعد از مرگ، یک حقیقت حتمی و غیرقابل تردید است.


................................

دکتر کرول می‌گوید که اگر زندگی پس از مرگ ادامه پیدا می‌کرد، آزمایش روی میدان کوانتوم می‌توانست «ذرات روح» و «نیروهای روح»‌ را آشکار کند. [A]


آنالیز موضوعات پاراگراف ششم:

[A] فکر می کنم این اظهار نظر، یک هذیان گوئی به تمام معناست، زیرا زمانی که اصولن شما نمی دانید روح [سند 13] چیست و حتی یک پارادایم علمی نیز در این مورد وجود ندارد، بر چه اساس و چگونه می خواهید به شواهد وجود آن دست یابید. روش شما در نهایت آن خواهد بود که از طریق آزمایشات بسیار ابتدائی، اما بسیار پرهزینه بر روی ذرات و هادرون ها، شبیه آنچه در سرن [11] سوئیس انجام داده اید، به ذراتی دست یابید که در اساس، ذره، آنطور که شما می پندارید نیستند، بلکه نوعی انرژی ناشی از یک میدان مغناطیسی ویژه محسوب می شوند.


از آن گذشته تا به امروز، دانشمندان  با آزمایشات بسیار پرهزینه ای که در این رابطه به انجام رسیده اند، به هیچ دستاورد مهمی دست نیافته اند. برای اثبات این ادعای من، فقط کافی است که به برخی مقالات خانم پرفسور زابینه هوسنفلدر[سند 14]  که یک فیزیکدان نظری و همزمان یک ژورنالیست علمی در آلمان می باشد نظری بیاندازید تا ببینید، چنین آزمایشاتی  تا چه اندازه از واقعیت دور هستید. در آنجا بعد از آزمایش پر هزینه اول، یک کنفرانس علمی بسیار یر زرق و برق براه انداختند و مدعی کشف ذره خدا!!، در واقع بوزون هیگز، شدند. این همه هیاهو و بزرگ نمائی برای آن بود که دانشمندان دست اندرکار این پروژه، از اعتراض مالیات دهندگان در هراس بودند که مبادا از آنها سوال شود که دستاورد یک آزمایش پنج میلیارد دلاری چه بود؟ این درحالی است که ذره خدا(ذره الهی) [سند 15] را سالها پیش استاد الهی تشریح و طرز کار آن را نیز در درون روح ملکوتی معلوم نموده اند.


گفته می شود، بسیاری از فیزیکدانهای دانشمند و محقق سرشناسی چون اروین شرودینگر اتریشی و یا نیلز بور[12] دانمارکی از علاقمندان جدی چهار کتاب مقدس هندو یا همان وداها بوده اند، زیرا آنها به فراست به این واقعیت رسیده بودند که با علم کنونی، به هیچ عنوان به پاسخ صحیحی در مورد ایجاد خلقت دست نخواهند یافت.


بطور کلی من معتقدم که ایده بیگ بنگ را این دانشمندان از کتابهای مقدس متفاوت هندو، یهودیت و عقاید فیلسوفان بنام یونانی که خود، از شاگردان یک فیلسوف و عارف فرزانه ایرانی زرتشتی به نام اوستانس [سند 16] بودند گرفته اند، زیرا در همه این متون به این امر اشاره شده است که ابتدا، همه چیز از یک نقطه نورانی متمرکز آغاز گشت. 


در این رابطه مدتی پیش شروع به نوشتن مقاله ای علمی نمودم، ولی بزودی متوجه شدم که بررسی همه مطالب مطرح در ادعاهای غیرواقعی فیزیکدانهایی مانند کرول و یا هاوکینگ مبنی بر این که علم به جائی رسیده است که قادر به پاسخ دادن به همه معضلات و سوالات می باشد، خارج از یک یا چند مقاله است، از اینرو تصمیم گرفتم این مطالب را در قالب یک کتاب مجزا آنالیز کنم.

ضمنن باید دانست که من فردی بسیار علم گرا هستم و با مطرح نمودن چنین مسائلی قصد تخطئه علم و دستاوردهای آن را ندارم، بلکه معتقدم هنوز علم در همه سطوح، به غیر از تکنولوژی، دوران جنینی خود را طی   می کند و در آینده جهش های عظیمی را در آن شاهد خواهیم بود و این در حالی است که از نظر تکنیکی پیشرفتهای قابل توجهی را داشته ایم.


................................

این کیهان‌شناس در نشریه «ساینتیفیک امریکن» (Scientific American) نوشت: «اگر واقعا چیزی جز اتم‌ها و نیروهای شناخته‌شده وجود نداشته باشد، هیچ راهی نیست که روح بتواند از مرگ جان سالم به در ببرد[A]

او نوشت:‌ «باور به زندگی پس از مرگ، به قوانین فیزیک فراتر از مدل استاندارد نیاز دارد. مهمتر از همه این که برای ارتباط با اتمی‌هایی که داریم به قوانین فیزیک جدید نیاز داریم[B]

 

آنالیز موضوعات پاراگراف هفتم:

[A] این نظریه همان تز بسیار دگم و یکسونگرانه می باشد که استفن هاوکینگ و دوستان ایشان د ر مورد علم بدان دچار بودند و با نادیده گرفتن هزاران سوالی که علم حتی در حد یک تئوری پردازی منطقی قادر به حل آن نبوده، معتقد بودند که علم به بالاترین حد خود رسیده است. در اینجا دکتر کرول لااقل یک اگر در ابتدای اظهار نظر خود گذاشته است که تز او را شرطی می کند، اما با این حال این تز از نظر هر شخصی که دچار دگماتیسم علمی نباشد، یک مسئله غیرقابل قبول است، زیرا به غیر از اتمها و نیروهای شناخته شده که یقینن منظور وی چهار نیروی پایه ای [سند 17]  فیزیک ذرات است، فنومن های بسیار زیادی وجود دارند که علم هنوز از آنها آگاه نیست.


با تدقیق دانشمندان در آموزش های استاد الهی که تجلی آن در مقالات پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، به ویژه در بخش «علوم تلفیقی» قابل مشاهده است، این امر در آینده تصحیح خواهد شد.

از آنجا که پیش فرض آقای دکتر کرول غلط است، نتیجه گیری او نیز صحیح نمی باشد.


[B] با این قسمت از فرمایشات دکتر کرول کاملن موافق هستم. اما عجیب اینجاست که همین اظهار نظر، خط بطلانی بر اصل تز ایشان مبنی بر اینکه زندگی پس از مرگ ممکن نیست می کشد. بله یقینن نیاز به قوانینی فراتر از مدل استاندارد حس می شود و این امر چیزی است که بسیاری از دانشمندان بدان معتقدند.


کشف قوانین ازلی و پایه ای  خلقت[سند 18] که ما از گزارش استاد الهی در مورد ایجاد جهان هستی استخراج، دسته بندی و تفسیر نموده و ارائه داده ایم، یقینن قوانین فیزیکی دیگری را طلب می کند و همه آنچه ما تا بحال در این راستا ارائه داده ایم نیز هنوز دوران جنینی این تفسیرات می باشد و در آینده، دانشمندان این راه، این قوانین فیزیکی و فرمول های ریاضی مربوطه را نیز کشف خواهند نمود.


................................

دکتر کرول نوشت: «در چارچوب نظریه میدان کوانتوم، مجموعه جدیدی از «ذرات روح» و «نیروهای روح» که با اتم‌های معمولی ما برهم‌کنش دارند، نمی‌تواند وجود داشته باشد زیرا اگر چنین بود آنها را در آزمایش‌هایمان شناسایی می‌کردیم. [A]»

 

آنالیز موضوعات پاراگراف هشتم:

[A] در این رابطه فقط می توانم بگویم، علم در آزمایشگاه هنوز حتی دلیل ایجاد و بروز ویروس های نوظهور [سند 19] را نیز نیافته است و بنابراین انتظار اینکه بشود دراین آزمایشگاه های کنونی، نیروهای روح که مربوط به بعد کوانتمی جسم می شوند را یافت، یک انتظار دور از واقعیت می باشد. با این حال در آینده این کار انجام خواهد شد.


برای اثبات آرگومنتی که بر ضد نظریه دکتر کرول ارائه دادم، خوانندگان این مقاله را به مطالعه مقاله «اصل عدم قطعیت»[ سند 20] دکتر ورنر هایزنبرگ ارجاع می دهم که در آنجا او می گوید به هر اندازه که بخواهیم دقیق تر محل یک ذره را مشخص کنیم، به همان اندازه تعیین سرعت ذره مشکل تر می شود. با این وصف انتظار اینکه در آزمایشگاه های کنونی بشود ذرات روح!! را کشف کرد، خارج از حد تصور است.


................................

او گفت وقتی که تمام دانشمندان این را بپذیرند، آن‌وقت می‌توانند شروع به درک این موضوع کنند که ذهن انسان چگونه عمل می‌کند[A]

او می‌گوید: «دلیلی ندارد درباره ایده‌های ناسازگار با دانسته‌هایمان درباره علم مدرن، بی‌اعتنا و تجاهل‌مآبانه موضع بگیریم[B]. وقتی که به تردید برای مواجهه با این مسئله غلبه کنیم می‌توانیم به پرسش‌های جذاب‌تری بپردازیم، از جمله این سوال که عملکرد هشیاری انسان چگونه است[C]

 

آنالیز موضوعات پاراگراف نهم:

[A] اتفاقن باید بگویم که شما تا زمانی که نتوانید درک صحیحی از مفهوم، روح، روان [سند 21]، عقل حیوانی، عقل انسانی[سند 22] ، و دیگر مفاهیم از این دست را بدست آورید هرگز به این حقیقت پی نخواهید برد که ذهن چیست، زیرا برای درک آن، ابتدا باید عمیقن دریابید که جاودانگی پدیده ها یعنی چه، از اینرو مجبور می شوید تئوری هایی را ارائه دهید که حتی برای خودتان هم دلچسب نیست، زیرا آن بوجه هایی را که دریافت        می دارید شما را وادار به این کار می کند.


[B] این نوع طرزفکر مرا بیاد خشگه گرایان مذهبی می اندازد که حتی حاضر نیستند به جز دگماهای خود، در باره مسائل دیگر که در تضاد با آن دگماها می پندارند، حتی بیاندیشند. حال وضعیت فکری یک متعصب مذهبی قابل درک است، اما زمانی که شما این مدل فکری را در یک پروفسور فیزیک نظری یک دانشگاه برجسته آمریکایی مشاهده می کنید، سخت دچار نگرانی می شوید که آیا تحقیقات چنین فردی با چنین تصوراتی، قابل اعتنا می باشند یا خیر؟

من فکر می کنم عقاید سخت آتئیسمی ایشان باعث ارائه چنین نقطه نظری شده است، زیرا راحت ترین راه همواره همانست که زباله را به زیر فرش جاروب کنیم و بگوئیم مشکل حل شد. 


[C] همه آنچه در این قسمت دربند [A] ارائه دادم، برای مسئله هوشیاری نیز صدق می کند.

 

توصیه من به دوستان، به ویژه به جوانان نسل جدید آن است که:

" خرد آن نیست که هر آنچه با یافته های ذهنی شما سازگار نباشد به دور بریزید، بلکه آن است که قادر باشید ابتدا آن مطالب را درک و سپس بطریق علمی و منطقی آنالیز نمایید. در غیر اینصورت بهتر است در آن مورد اظهار نظر نکنید، ولو آنکه یک مدرس دانشگاه باشید"

 با سپاس از صبر و حوصله شما در مطالعه این مقاله


 اسناد

[1] منبع مقاله دکتر شان کرول به فارسی:

به نقل از ایندیپندنت فارسی شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱ برابر با ۴ مارس ۲۰۲۳ ۱:۱۵ با لینک زیر:

https://www.independentpersian.com/node/310891/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85/%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

 د[2]در نشریه تایم اینترنتی با لینک زیر

https://time.com/5199149/stephen-hawking-death-god-atheist/#:~:text=Stephen%20Hawking%20Was%20an%20Atheist%3A%20His%20Words%20on,God%2C%20heaven%20or%20a%20creator%20during%20his%20life

[3] بنابر آمار موسسه او ای سی دی: OECD

[4] توجه شود به مقاله «اعجاز تفکرات استاد الهی در ایجاد پارادایم های جدید»، قسمت توضیح ریشه کلمه پارادایم از نظر توماس کون، به فارسی: نوشتاری. فایل صوتی و صوتی-تصویری در انتهای همان مقاله قابل دسترسی می باشد. مقاله آلمانی: نوشتاری. فایل صوتی و صوتی-تصویری در انتهای همان مقاله قابل دسترسی می باشد.

[5] مقاله نوشتاری- مقاله صوتی و صوتی-تصویری در انتهای همان مقاله در دسترس می باشد.

 [6] توجه شود به گزارش مجله تایم در این مورد در لینک زیر:

https://time.com/5199149/stephen-hawking-death-god-atheist/#:~:text=Stephen%20Hawking%20Was%20an%20Atheist%3A%20His%20Words%20on,God%2C%20heaven%20or%20a%20creator%20during%20his%20life

[7]  توجه شود به مقاله «بررسی مقوله دگماتیسم»: مقاله نوشتاری. فایل صوتی و صوتی- تصویری در انتهای همان مقاله در دسترس است.

[8] بنر اظهار نظر اینشتین در این مورد در مقاله:  مروری مختصر بر دستاوردهای استاد الهی

[9] در این سایت می توانید به لینک هایی جالب در این مورد دست یابید   https://viveka.de/pdf/viveka_45_Yogastudien.pdf 

[10] توجه شود به مقاله بند اتصال کوانتمی: مقاله نوشتاری. صوتی و صوتی-تصویری در انتهای همان مقاله در دسترس است.

[11] مقاله مرگ بیولوژیک: مقاله نوشتاری. صوتی و صوتی-تصویری در انتهای همان مقاله در دسترس است.

[12] مقاله خودیت واقعی: مقاله نوشتاری- صوتی و صوتی-تصویری در انتهای همان مقاله در دسترس است.

[13] تعریف کلی روح، روح جمادی، روح گیاهی، روح حیوانی، روح بشری و روح ملکوتی در بخش «علوم تلفیقی» در سایت پژوهشکده.

[14] Sabine Hossenfelder

https://www.heise.de/newsticker/meldung/Missing-Link-Nichts-Neues-am-LHC-Was-nun-4221966.html

[15] توجه شود به مقاله اجزای روح ملکوتی(ذره الهی).

[16] رجوع شود به مقاله «چهار دوره تفکراتی در تمدن حاضر»: مقاله نوشتاری- صوتی- صوتی-تصویری در انتهای همان مقاله در دسترس است.

[17] نیروی هسته‌ای ضعیف، نیروی هسته‌ای قوی، نیروی الکترومغناطیسی و گرانش

[18] مقاله نوشتاری، فایل صوتی و صوتی-تصویری در انتهای همان مقاله در دسترس است.

[19]  قسمت اول: مقاله  نوشتاری ، قسمت دوم: مقاله نوشتاری، فایل های صوتی و صوتی-تصویری هر دو شماره در پایان هر مقاله در دسترس   می باشند

[20]  مقاله نوشتاری صوتی و صوتی-تصویری  در انتهای همان مقاله در دسترس است.

[21] قسمت اول- قسمت دوم- روانشناسی کودک در بخش «علوم تلفیقی»

 [22] رجوع شود به مقاله «عقل و غریزه»

 

  

زیرنویس ها

[ 1] Sean M.Carroll

[2] Stephen William Hawking

[3] Scientific American

[4] Werner Karl Heisenberg

[5] Max Karl Ernst Ludwig Planck

[6] John Hasbrouck Van Vleck

[7] ALS  : Amyotrophic lateral sclerosis

[8] Erwin Rudolf Josef Alexander Schrödinger

[9] Pantheism

[10] Baruch Spinoza

[11] CERN: Conseil Européenne pour la Recherche Nucléaire

[12] Niels Henrik David Bohr

 

تحقیق و پژوهش : فرامرز تابش

              کد مقاله در سایت پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان: Hkhgdc , fvvsd dö lrhgi

       


۱۴ اسفند ۱۴۰۰

نخبه کیست؟

 




نخبه کیست؟


 

به نظر می آید این کلمه اولین بار حدود دو قرن پیش مورد استفاده قرار گرفته باشد. شاید بشود گفت، در حدود اوایل قرن بیستم بود که اصطلاح نخبگان به "طبقه سیاسی" یعنی گروه رهبران و تصمیم گیرندگان اطلاق شد. از آن زمان، تعاریف و دیدگاه های متعددی از کلمه نخبه پدیدار شده است.


"Elite" از کلمه لاتین eligere به معنای برگزیده گرفته شده است. در واقع از این کلمه، چیزی به غیر از تمایز عده ای با ویژگی های خاص از توده مردم استنباط نمی شود. این اصطلاح عمدتن به دلیل اینکه معمولن با ارزیابی و قیاس همراه است، همیشه یک مبحث دو قطبی را در پی داشته است. با این حال در یک معنای تکامل یافته و تاریخی، باید گفت: این کلمه، اغلب برای تعیین گروهی که بالاتر از حد متوسط ​​در جامعه هستند استفاده می شود.


اگر شما موفق شوید تعاریفی که طی حداقل یک قرن پیش در این مورد، بوسیله همه فیلسوفان جهان ارائه شده اند را جمع آوری کنید، قطعن به چیزی غیر از آنچه بطور خلاصه فوقن گفته شد، دست نخواهید یافت.

به عقیده من برای آنکه مشخص شود نخبه کیست، نمی توان تعریف کلی و فراگیری را ارائه داد. بنابراین باید برای اجتماعات بشری، طبقات و گروه های ویژه ای قائل شد و در آن محدوده ها به بررسی پرداخت. با این وجود، یک نکته را می توان به عنوان نقطه مشترک در تفسیر مفهوم این کلمه به رسمیت شناخت و آن اینکه، نخبه زمانی موضوعیت می یابد که آن کار و عمل ویژه، اثرات مستقیم و یا غیرمستقیم مثبت در زندگی انسانها بگذارد و یا گذاشته باشد. در غیر اینصورت باید به نوعی دیگر از نخبگان قائل باشیم که می توان آنها را نخبه منفی نام داد. مانند هیتلر، چنگیز، استالین و دیگرانی که جهان را به لبه پرتگاه نابودی کشاندند.

 

بگذارید با آنالیز این مطلب، نظری به عمق آن بیاندازیم.

برای شروع می توانیم طبقه ورزشکاران جهان را در نظر بگیریم. در این حال می توانیم بر اساس تعاریفی که در این مورد ارائه دادیم ادعا کنیم که همه ورزشکارانی که دارای مدالهایی از برنز تا طلا در مسابقات جهانی هستند، در زمره نخبگان ورزشی در سطح بین المللی قرار می گیرند. بدیهیست که افراد دیگری را می توان در این زمینه، نخبه تصور نمود و آن افرادی هستند که نه در سطح بین المللی، بلکه در سطح کشوری به چنین مدالهایی دست یافته اند.


در همه زمینه های مختلف، مانند موسیقی و انواع هنرهای دیگر می توان به طریق فوق، عده ای را در ردیف نخبگان، در آن مورد خاص قرار داد. نخبگان موسیقی با شرایط خاص خود که از سطح یک شهر و یا یک کشور تا سطح جهانی گسترش می یابند.

در این حال، تعریف کلمه عوام چیزی نخواهد بود جز اکثریت مطلق انسانها در جهان که در طبقه نخبگان قرار نمی گیرند. زیرا مشغول زندگی روزمره طبیعی خود می باشند که چیزی نیست جز یک روند عادی تحصیل، ازدواج، تشکیل خانواده، تولید نسل، خرید ماشین و خانه و لذت بردن از این روند. با این حساب، در واقع یک نخبه را می توان غیرطبیعی دانست، زیرا در اکثر اوقات این افراد یک زندگی عادی را فدای نقطه نظرات خود نموده اند.

 

کدگذاری افراد به عنوان یک عنصر در جهان نخبگان، به آنچه فوقن گفته شد ختم نمی شود، بلکه اشکال در مورد افرادی ظهور می یابد که تولیدات آنها از نوع دیگریست. مانند نویسندگاه ، شاعران و فلاسفه و مانند آن. در این زمینه ها، تعیین آنکه چه کسی را می توان نخبه دانست، کاری مشکل است . زیرا برای مثال، اگر شما یک فلسفه خداباورانه را مطرح کنید، همه جهان خداناباور، در برخی موارد، حتی بدون آنکه آن فلسفه را دقیق مورد مطالعه قرار بدهند، در مقابل آن خواهند ایستاد.  البته در جهت عکس نیز وضع به همین منوال است.

 

 


یک آشفتگی بی نظیر

بیایید یک نخبه در زمینه فلسفه و یک نخبه در زمینه ورزش را در نظر بگیریم. چیزی که منطق آن را تأیید می کند آن است که هیچکدام از این دو، تنها به دلیل آنکه در محدوده گروه و طبقه خود نخبه محسوب می شوند را نمی شود در آن گروه دیگر به عنوان یک تولید کننده فکر، یک راهنما و یا حتی یک توصیه کننده ساده بکار گرفت. البته این امر بدان مفهوم نیست که افراد در زمینه های مورد علاقه خود، اجازه اظهار نظر ندارند، اما چیزی که باعث تأسف است این امراست که مدیای فعال زیر نظر گلوبالیسم منفی، برای پیشبرد اهداف خود، از آن سود می جوید و عناصری ازعامه که در هیچ زمینه ای در مقام نخبه قرار ندارند، به قصد بالا کشیدن خود از جهان عادی ها و معمولی ها و نزدیک شدن به جهان نخبگان براحتی آن را می خرند و بکار می بندند، بدون آنکه بتوانند از این نقل قولهای خود از آن نخبگان که در موردی خاص بیان شده است، نتیجه گیری معقولی ارائه دهند. سند این گفته را می توانید در اکثر پستهای نقل قولی در سوشیال مدیا بیابید.


آش این عوام که به خیال خودشان و یا در ناخودآگاه خودشان در حال گذر به جهان بالاتر، البته از دیدگاه ارزشهای کنونی سیاره ما، می باشند چنان شور است که برای مثال یک گفته وینستون چرچیل را در یک مبحث دیگر، برای مثال در مورد نحوه زندگی شخصی شما، بکار می گیرند. تو گویی ما باید در زندگی روزمره خود از یک سیاستمدار دوران جنگ، که تازه خوشنام هم نیست بیاموزیم. از آن خطرناکتر آنکه، جدیدن مد روز مدیا این است که یک فرد محبوب در سینمای هالیوود را در یک گردهمآئی دعوت نموده از او می خواهند تجربه خود را در مورد موضوع بخصوصی عنوان کند و در پی آن، داستان او را در موقعیتهای مشخصی، بر اساس منافع خود، انتشار می دهند. نتیجه چیست؟ آنکه در افکار عوام یک آشفتگی تمام عیار بوجود می آورند. 


باید توجه داشت که راه گذار از جهان عامه به جهان نخبگان، تنها از میان یک کرمچاله به نام «مطالعه و تحقیق عمیق» بر روی یک موضوع خاص  می گذرد. در اینصورت این فرد به مرور زمان، قابلیت ارائه نتیجه تحقیقات خود را بدست خواهد آورد و با ممارست و پشتکار در روند «پژوهش - نتیجه گیری»، در صورت داشتن استعداد و برحسب کیفیت کار خود، ممکن است روزی افکار عمومی، وی را در دنیای نخبگان جای دهد. زیرا در هر حال در هیچ کجای زمین، موسسه و سازمانی برای تعیین  اینکه چه کسی نخبه است وجود ندارد. سازمان اهدای جایزه نوبل نیز با ارائه این جایزه، در نهایت به جهان، نخبه ترینها را در زمینه های خاص خودشان معرفی می کند. به همین ترتیب، همه سازمانهای مشابه که جوایزی در زمینه های دیگر، مانند گِرمی، اسکار و... اعطا می کنند در همین ردیف قرار می گیرند. البته گذشته از همه زدوبندی که در زیر پوست گلوبالیسم منفی در جریان است.

 

 

من فکر می کنم نخبگان را می توان به طور کلی به سه دسته زیر رده بندی نمود:

۱-    آنکه در زمینه ای خاص دارای تولیدات ویژه ای باشد که افراد بسیار نادری قادر به ایجاد آن هستند، بدون آنکه این تولیدات، اثری بر زندگی روزمره انسانها داشته باشد. مانند تعداد گلهایی که یک فوتبالیست مشهور(نخبه) در یک بازی به تیم روبرو می زند.


۲-    آنکه نتایج فعالیتهای او، بطور مستقیم زندگی روزمره مردم را متأثر سازد. برای مثال تولید الکتریسیته توسط ادیسون.


۳-    آنکه فعالیتهایش بطور غیرمستقیم انسانها را تحت تآثیر قرار می دهد. مانند خوانندگان و نوازندگانی که یک اثر زیبای استثنائی موسیقیایی را تولید نموده و در اختیار عموم قرار می دهند.


۴-    مربیان حقیقی معنوی که نحوه برخورد انسان را با مقوله مبدا خلقت، ترسیم نموده اند.


 

با این وصف می شود گفت، دو نوع کدگذاری برای جای دادن یک شخص در جهان نخبگان وجود دارد.

الف) نخبگانی که تولیدات آنها مورد تأیید مراکز صلاحیتدار می باشند. مانند برندگان جوایز از سازمانهای شناخته شده جهانی.

برای مثال: اسپنسر تریسی(Spencer Tracy) که نام او را موسسه فیلم آمریکا ای اف آی(AFI) در لیست نه هنرپیشه برتر مرد سینمای آمریکا ثبت کرده است. و یا نیلز بور که در زمینه فیزیک موفق به کسب جایزه نوبل شد و غیره.


ب) نخبگانی که اثراتی به مراتب بزرگتر در جهان داشته اند ولی ممکن است گروه های فکری خاص، ضمن آنکه در نخبه بودن آنها شکی ندارند، با این حال، موافق ایده های آنها نیز نمی باشند. مانند کریشنا، زرتشت، موسی، عیسی، محمد و برخی از عرفا مانند حافظ، سعدی، مولوی و دیگران از یکسو و از سوی دیگر افرادی با اثراتی به مراتب کوچکتر(از نظر تعداد پیروان) ، مانند مارکس، داروین، فروید، سارتر، کافکا، کامو و دیگران. در سطحی گسترده تر می توان مشاهده نمود که اکثر این افراد اگر مورد تأیید جهان غرب باشند، جبهه شرق، آن را به عنوان نخبه و الگو نمی پذیرد و بالعکس. اما مغزهای سالم چه در شرق و چه درغرب، که دچار دگماتیسم افراطی خشکه گرایانه نباشند، این افراد و افراد مشابه در تاریخ را، چه با عقاید آنها موافق باشند یا خیر، جزو نخبگان بحساب می آورند.

با این حساب، ایجاد آریستوکراسی واقعی نمی تواند محلی از اِعراب  داشته باشد، زیرا قبل از هر چیز در تعیین آنکه نخبه واقعی کیست، اشکال ایجاد خواهد شد. 


به عقیده من صِرف آنکه کسی کتابی نوشته باشد آن شخص را در زمره نخبگان قرار نمی دهد. زیرا اثر آن کتاب می تواند عواقب خطرناکی برای گروه دیگری از انسانها داشته باشد. مانند کتاب «درباره یهودیان و دروغ های آنها» که مارتین لوتر با نوشتن آن، یک مجوز دینی در حکم یک تکیه گاه مطمئن به آلمان نازی داد تا با چاپ مکرر و توزیع گسترده آن، بر افکار توده مسیحیان جهان اثر گذاشته، قتل عام چند میلیون انسان را توجیه کند.


 

 

به عنوان یک تعریف کلی و ساده می توان گفت:

در سطحی وسیع و در جامعه انسانهای معمولی که به زندگی روزمره خودشان مشغول می باشند، این سوشیال مدیاست که برای آنها نخبه تعیین نموده، به آنها می فروشد و ما می دانیم که وجود سوشیال مدیای مستقل تقریبن یک خواب و خیال است.


یک نخبه واقعی آن نیست که در یک عرفان و فلسفه بافی طولانی که با استفاده از کلمات، اصطلاحات و جمله بندی های پیچیده ارائه می شود، انسانها را گیج کند.


               " یک نخبه واقعی آن است که به ما بگوید این جهان هستی چگونه و بر چه اساسی ساخته شده است. انسان کیست و به چه علت موجود شده است و در این دنیای خشن مادی، وظیفه اش چیست و بعد از مرگ چه رخ می دهد. "


البته این بدان معنا نیست که کس دیگری را نمی توان در زمره نخبگان قرار داد. اما در این رابطه یک شرط اساسی وجود دارد تا یک شخص را بتوان یک نخبه طراز اول نامید و آن، منحصربفرد بودن دستاوردهای آن شخص است. همه کسان دیگر در زمینه های مختلف، فقط می توانند به عنوان نخبه نسبی، یا بهتر است بگوئیم بهترینها، کدگذاری شوند.



در پایان لازم است به یک نکته مهم توجه شود و آن اینکه:

 

از نقطه نظر انسانی، فرقی مابین طبقه عادی ها و معمولی ها و طبقه نخبگان وجود ندارد. زیرا فرق یک نخبه واقعی با یک فرد معمولی در آن است که از آن اولی چیزی تراوش نموده است که ازآن فرد معمولی دیده نشده است و این امر ضمن آنکه برای آن نخبه یک امتیاز است، برای فرد عادی یک کمبود و یا یک عیب محسوب نمی شود.

 

اکثر مطلق انسانها بدنیا می آیند که در یک روند عادی و معمولی، به یک زندگی زمینی پرداخته و طی آن، به سیرکمال روحی خود ادامه دهند.


فکر می کنم تا همین حد برای یک آنالیز مختصر کافی باشد، چه در غیر اینصورت، ده ها فاکت دیگر را می توان وارد معادله نمود و بررسی کرد.

 




تحقیق و پژوهش:  فرامرز تابش

05.03.2022




کد مقاله در آرشیو پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان:

kofi ödsj- nv foa tgsti




فایل صوتی برای نابینایان